9/7/10

یه وقتایی خونمون حکومت نظامی سکوت داشتیم. به طرز واضحی منتقد و غرغرو ی اصلی به جریان من بودم که اصلاً کیف زندگی به سر و صداست! الان البته دارم ناله می کنم که تو رو خدا یه ذره سکوت. دلیلش؟ واضحه. همسایه ی نازنینی که از بیست و چار ساعت هیجده ساعت با صدای گوش نواز و آرامش بخش پتک و چکش آرامش روحی و روانی برامون فراهم می کنه. شوخی نمی کنم. یعنی روز وقتی خوب شروع می شه که بتونم قبل از سر و صدای اینا از خونه در برم. وگرنه خدا آخر و عاقبتمو به خیر کنه.