9/26/10

خوب نیستم. سهمیه ی سرما خوردن امسالم رسیده. هی سعی می کنم جلوش رو بگیرم ولی زیاد موفقیت آمیز نیست. اوضاع عمومی هم عالی نیست ولی قابل تحمله. کار دارم. دقیقاً می شه گفت توی لیست کارها غرق شده ام. ولی نمی تونم شروع کنم. کتابم، اون کتابه، دو تا پروژه ی نصفه، مجموعه، تز کذایی، اووووووووه. نمی دونم چرا وقتی قول انجام کاری رو می دم عرضه ندارم متر بگیرم دستم و ببینم چقدر می شه، نکنه از قدم بزنه بالاتر. چیزی که احتیاج دارم یه هفته حبس مطالعاتیه. سه تا کتاب دارم که باید به زور بقیه بشینم سر خوندنشون و تموم بشن. باعث می شه لیست کارام یه کمی کوتاه تر بشه.


 

فعلاً اولی رو شروع کنم که همه اش چل و هشت ساعت وقت داشته و نصفش رو هم بر باد دادم.