skip to main | skip to sidebar

او که من هستم

من می توانم هر کسی باشم. با هر فکری، با هر روشی. من، من هستم. راه می روم. زندگی می کنم. می خندم و بیش از همه از «من بودنم» لذت می برم.

3/24/10

این دزدی است. از آن دزدی هایی که می چسبد!! همین یک پاراگرافش هم با من جور است. پاراگراف های قبلی ای قابل تصور و درکند و بعدی غیر ممکن. نتیجه گیری اخلاقی موقوف!

بعدش وسط بدو بدوهای اون روز و دردهای جسمی و روحی و کم خوابی­ها و دلتنگی­ها و احساس خفگی­ها و درد سینه­سوز تنهائی و غم یه روز خاکستری، موقعی که بالاخره بعد از کلی دویدن موفق شدی که از گزارش لعنتی یه پرینت بگیری و نقشه­ها رو بزنی تنگش و توی تاکسی بشینی و آدرس شرکت رو بدی و یله بشی روی صندلی تاکسی... درست همین موقع! یدفعه دلت تنگ میشه برای روزائی که همه این در و اون در زدن­هات رو با یکی شریک بودی. یهو یادت میاد که همه دلخوشی و انگیزه زندگیت پر کشیده و رفته. یهو به نظرت میرسه که همه این تلاش­ها چقدر مسخره­س. چه بی معنیه وقتی که دلت خوش نیست، زحمت بکشی و موفقیت نصفه­نیمه­ت رو با چنگ و دندون بچسبی.

به اشتراک بگذارید: بالاترین| دنباله| مهندس| دلیشز| فیس بوک| توئیتر
Newer Post Older Post Home

طراحی شده توسط Gisele Jaquenod. ترحمه به فارسی توسط مجتبی ستوده

vagooye[at]gmail[dot]com

میخوانم

من منم. درس می‌خوانم. تاریخ هم. دانشجو هستم و نمی‌خواهم حالا حالاها دست از این خواندن بردارم. مثل خیلی‌های دیگر ناشناس می‌نویسم. شاید بعداً تغییر عقیده دادم. ولی فعلاً من منم!

بایگانی وبلاگ

  • December (1)
  • November (4)
  • October (5)
  • September (8)
  • August (10)
  • July (7)
  • June (11)
  • May (11)
  • April (5)
  • March (10)
  • February (11)
  • January (7)
  • October (1)
  • June (1)
  • April (5)
Powered by Blogger.