3/23/10
هنوز انگار یاد نگرفتم آروم بشم. دیشب یه تیتر هیجان انگیز دیدم و یادم رفت «همه»اش رو بخونم. کلی ذوق مرگ شدم و امروز دیدم زیاد جواب نمی ده. اینترنتم در حد مرگ کُنده. یه چیزی در حد کـرم خاکی. حتی گوگـل رو هم باز نمی کنه، جاهای دیگه پیشکش. باید درس بخونم که نمی شه. نمی دونم چرا. یکی مُرده ولی درس نخوندنم بهش زیاد مربوط نیست. یه بار انگار دیده بودمش ولی چیزی ازش یادم نمیاد. یکی هم منو انداخت تو رودروایسی یه مسافرت. نمی دونم. حالا ببینم چی می شه. دارم آهنگ چرت و پرت گوش می کنم و ماهجونگ هم این وسط بازه. بیست و هفت تا بازی کردم و فقط دو تا بردم! دلم می خواد برم پیاده روی با عکاسی. دلم می خواد زنگ بزنم به زهرا. زوده هنوز. یعنی تا سوم قرار بود مهمون داری کنه و الان اگه مشغول نباشه، حتما داره از خستگی می میره. دلم می خواست بیکار باشم. ولی حالا که نمی شه باید انقدر خودم رو مشغول کنم که وقت نداشته باشم به این خزعبلات فکر کنم. دختره بیا بریم یه میلک شیک دیگه بخوریم. بی سینما.