[لطفاً با حفظ فاصله ی جانبی بخونین]
من الان در نقش یه فروند آدم احمق علاف می تونم توی هر نمایشی بازی کنم. یه ماه بیشتره کلمو کردم توی سیستم دیوانی و مالی صفویه و عین خر دارم می خونم. بازم نمی تونم بنویسمش. شده مرض روابط خارجی مغول. نمی یاد که بنویسم آقا جان. نمی شه خب. از اون ور هی منتظرم اینو بنویسم تحویل بدم برم دنبال قاجار خوندن. انگار نوبتی باشه! این وسط مأمور مقسم تصویر هم اومده و امشب کلی فیلم داریم. من؟ من بیجا می کنم بشینم پای فیلم دیدن! پس مالیات صفویه چی؟ این خون آبا و اجدادی مستوفی گری بدجوری یقه ی من یکی رو چسبیده! ریسکه، ولی می شه فیش ها و همه چی رو بذارم کنار و برم سراغ چارلز عیـسـوی و متعلقات. یا جمالزاده و بقیه ی توابع. تجربه نشون داره ریسک موفقیه، ولی خب من ترسوی بدبخت رو چه به این حرفا!!!!!! خوابم میاد. نه که کم خوابیده باشم. نتایج ضعف عمومیه. بعد از ده دوازده سال اصولا درست و درمون غذا نخوردن یه چیزایی داره اثر می کنه. خودم می دونم چمه، ولی اکران عمومی این یکی دیگه جسارت می خواد. دوباره دارم هی می رم زیر میز. دوباره دارم ترسو می شم. حتی یاهو مسنجرم که همیشه ی خدا، چه باشم چه نه، روشنه، اونم خاموشه. ای بابا، این مقاله ی صفویه کی تموم می شه برم به دل خودم دو خط قاجار بخونم آخه! می دونم نمی شه. می دونم تا شروع می کنم به خوندن، چیزی پیش میاد، درست عین همه ی سه سال گذشته. هفته ی پیش یکی می گفت درس می خونی دکتری ال بل، خندیدم که آدم حسابی واسه فوق که سه سال نقشه کشیده بودم، که داری می بینی چه جوری دارم می خونم، بقیه اش هم می شه یه چیزی مثه همین که هست، شل و ول و در حد انجام وظیفه.
ناامیدم. مثه روزی که زیر کرسی خونه ی جمـارون نشسته بودیم.